سديد الدين محمد عوفى
477
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
سوراخها برين « 1 » سنگ « 2 » ايشان كردهاند . همه « 3 » گفتند : شايد بود كه چنين باشد و عجب نيست « 4 » و ما مثل اين شنيدهايم . شاهزاده چون اين سخن « 5 » بشنيد گفت : سبحان اللّه آن روز بهجهت قدرى « 6 » گوشت « 7 » هزار بار « 8 » سوگند به راست « 9 » بخوردم كه آن گوشت نخوردهام « 10 » و آن سوگندهاى « 11 » من باور نمىداشتند « 12 » و امروز سخنى « 13 » چنين « 14 » دروغ كه در عقل و طبع هيچ عاقل نگنجد و هيچ كاملخرد سليمذهن اين را باور نكند « 15 » مىگويم « 16 » همه مرا « 17 » تصديق مىكنيد ، و شما جمله ياران روز شادييد « 18 » و مرا يارى بايد كه « 19 » به هنگام غم مرا به « 20 » كار آيد « 21 » . پس بفرمود « 22 » تا همه را به خوارى از مجلس او « 23 » برون كردند و بعد از آن با هيچكس از آن جماعت « 24 » مخالطت نكرد و از اسراف و اتلاف محترز مىبود .
--> ( 1 ) - مپ 2 : بدان ، مج : بدين + باريكى ( 2 ) - متن و بنياد : سنگها ، مج - سنگ ( 3 ) - مپ 2 - همه ( 4 ) - مپ 2 - و عجب نيست ( 5 ) - مپ 2 - سخن ( 6 ) - مپ 2 : آن ( 7 ) - مپ 2 + در باغ ( 8 ) - مپ 2 و مج - بار ( 9 ) - مج - به راست ( 10 ) - مپ 2 - كه آن گوشت نخوردهام ، مج : گوشت را من نخوردهام ، بنياد : من نخوردهام ( 11 ) - مپ 2 : و از ، مج : هيچكس مرا با سوگندان ( 12 ) - مج : باور نداشتيد ( 13 ) - متن و بنياد : سخن ( 14 ) - مج : چنين سخن ( 15 ) - مپ 2 - و هيچ كامل . . . . . . نكند ( 16 ) - متن و مپ 2 و بنياد - مىگويم ( 17 ) - بنياد : را ( 18 ) - مج + نظم ( 19 ) - بنياد - كه ( 20 ) - بنياد - به ( 21 ) - مج : مرا يار بايد بهنگام غم * بشادى نيايد مرا دوست كم ( 22 ) - مپ 2 : فرمود ، بنياد - بفرمود ( 23 ) - مپ 2 و مج - او ( 24 ) - مپ 2 - از آن جماعت